اولین برف
پدر بزرگ را به بستر انداخت
برف ها آب می شود
پدر بزرگ هم...
درخت گیلاس می داند
که هر تابستان
گیلاس می دهد
نه هلو
یا آلبالو
یا چیز دیگری.
می داند
که پاییز برگ هایش را خواهدبرد
و بهار باز خواهد آورد.
و هربار به تنه اش لایه ای اضافه شد
یعنی یک سال پیر شده
درخت گیلاس.
***
بر شاخه های من چه میوه ای اما؟
تابستان هم
حتی نمی داند به گمانم...
نه برگ های زردم را
پاییز مي برد
نه سبزها را
بهار مي آورد
قرن ها گذشته است
و من هنوز
یک ترکه تو خالی و خشک
نه حتی شاخه کوچک
یک درخت گیلاس.