اصفهان: بی قراری، بی قراری، بی قراری...
پی نوشت: من چمه؟!
اصفهان: بی قراری، بی قراری، بی قراری...
پی نوشت: من چمه؟!
خیلی حس بدیه که ساعت ۴ صبح زنگ تلفن بیدارت کنه و خواهر کوچولوت باشه که از یک کم اون ور تر دنیا صدای گریه اش رو می شنوی بدون اینکه یک کلمه حرف بزنه و حتی بگه چه خبر شده. و تو هی بگی چی شده و اون هی گریه کنه و صداش در نیاد...
سفره هفت سین را چیده ای. ماهی قرمز و سبزه و سنبل و تخم مرغ های رنگی. مامان امسال نبود سبزه رو خودت سبز کردی. بابا امسال نبود سوسن و سنبل رو خودت امسال دست و پا کردی.مهسا نبود تخم مرغ ها رو با سلیقه خودت رنگ کردی. شاهین نبود خودت شب عید ماهی قرمز خریدی. خسته ای حتما اما به زحمتش می ارزید سفره به این قشنگی.
دوربین رو می گذاری روی سه پایه. عکس خانوادگی شب عید دور سفره هفت سین رسم هر ساله است. یادگاری که قراره سال ها بمونه. همه هستند و ایستادند دور سفره ای که امسال تنهایی خودت چیندی. دوربین رو تنظیم می کنی. دکمه تایمر رو میزنی و میدوی که از عکس جا نمونی. برای خودت جایی بین مامان و بابا خالی گذاشتی.کلیک! دوربین لبخند تون رو قاب می کنه و چند ثانیه بعد سال نو می شود.
عکس ها را چاپ کرده ای. سفره هفت سینی مفصل و رنگارنگ، تو با کت شلوار زغال سنگی اتو کشیده و ۴ صندلی خالی دور تا دورت. لبخند روی لب هایت می ماسد. این بار هم یادت رفته بود که دوربین های بی مصرف ما هنوز عکس گرفتن از ساکنان ملکوت را یاد نگرفته اند.
دشت : یک کیک بزرگ
درخت ها : هزار شمع
برگ ها : هزار شعله
چند ساله می شود بهار؟
آیدا- شهریور ۷۹
پی نوشت: دارم می رم سفر،سرزمین بادگیرها و شیرینی های خوشمزه! به شما هم هر کجا که هستید خوش بگذره!